بانوی مکتب عریان در اسلام آبادغرب
(معلم مدارس ابتدائی،مسئول کارگاه های ادبی هلسمان و قلم،مدیر روابط عمومی نشریه ی قلم)
پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388
بیانیه ژانر ادبی(شعر-واژه)ارمولفه های ثانویه فراشعرعریان ...  
بیانیه ژانر ادبی(شعر-واژه)ارمولفه های ثانویه فراشعرعریان
 

 

 

 

 

 

بیانیه شعر - واژه

تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است

گفـتـيـم نـكـتـه‌اي و مـكـرّر نمـي‌كنـيــم

«حضرت حافظ»

 

ايــن درآمــد در سال 1384 برای اولین بار بعنوان مانیسفت کارگاه ادبی امید توسط تئورسین آن مریم (زینب) نظریان نگاشته شد و در هـفـتـه نـامـه صــداي آزادي

در تابستان و پاييز 1388

در شمــارگان 196-197-198-199-200-201

به چاپ رسيد.

 

درآمدي بر ژانر شعر- واژه در دكترين ادبي اصالت كلمه

«تبلور علم اشارت در ادبيات كلمه‌گرا»

به قلم تئوريسين آن، مريم نظريان

 

زبان[1] شناسان معتقدند که احتمالاً انسان در مراحل آخر تکامل خود به نظام پیام‌رسانی آوایی رسیده است زیرا در بدن اندامهایی که برای انتقال پیام آوایی اهمیت دارند وظایف اساسی‌تری را در بدن وی به عهده دارند و آنچه مشخص است این است که نشانه‌هایی که بیشتر در زبان به کار می‌گیرد نوعی قرارداد است زیرا هیچ‌گونه ارتباط ذاتی بین مثلاً واژه درخت و خود درخت وجود ندارد البته یک سری آوای طبیعی وجود دارند که ارتباط آنها با مدلول ذاتی است مثلا شُرشُر و تَق‌تَق و ... که تعدادشان در مقایسه با کل واژه‌ها بسیار کمتر است، این از توانایی و خلاقیت بشر است که قراردادها را خلق می‌کند زیرا نظام‌های ارتباطی حیوانات به طور وراثتی و غریزی در آنها وجود دارد. حیوان درنده‌ای که می‌خواهد پیام حمله‌اش را انتقال دهد به صورت عمل، یا عکس‌العملی کاملاً طبیعی مثلاً با کش و قوس اندام یا جمع کردن بدنش و با یک غرش این پیام را انتقال می‌دهد. گروهی یا تقریباً تمام آواهای اساسی در انسان و حیوان مشترک است، و البته این دوگانگی ساخت است که در بین نشانه‌های آوایی در انسان و حیوان ایجاد تمایز می‌کند، نشانه‌های آوایی در حیوانات بر حسب گونه حیوانی مختلف متفاوت است، و اکثر حیوانات چون از صدای اصلی خود فقط یکبار می‌توانند استفاده کنند حیطه پیام‌رسانی آنها محدود است در صورتی که در زبان انسانی این عملکرد بسیار متفاوت است، هر زبان از مجموعه‌ای از واحدهای صوتی یا واج‌هایی تشکیل می‌شود که با صداهای اصلی حیوانات مشابهت دارد، اما این واج‌ها زمانی معنا پیدا می‌کنند که در کنار هم قرار بگیرند، در غیر این صورت معنای خاصی نخواهند داشت گفتیم که این دوگانگی ساخت است که حیطه پیام‌رسانی انسان را وسیع می‌کند، دوگانگی ساخت فرآیندی است که طی آن لایه اول صداهای بی‌معنی و منفرد با ترکیب و در کنار هم قرار گرفتن، واحد بزرگتری را به وجود می‌آورند که می‌تواند معنا داشته باشد این نظام زبانی انعطاف‌پذیری بیشتری دارد همچنین حیطه پیام‌رسانی آن وسیع می‌باشد، مسأله دیگر در تمایز نظام زبانی انسان با حیوان خلاقیت و زایایی زبان انسانی است، حیوان در انتقال پیام بسیار محدود است، مثلاً گونه‌ای از ملخ‌ها فقط می‌توانند شش پیام را انتقال دهند. در صورتی که انسان قادر است در هر زمان و مکان گفته‌هایی زیبا و شفاف تولید کند و یا جملاتی که هرگز کشف نشده بگوید، و البته از دیگر خاصیت‌های زبان بیشتر طرح‌مندی آن است، زبان بشری صرفاً توده نامشخص و نامنظمی از عناصر منفرد نیست بلکه آواها به صورت هدفمند و منظم کنار هم قرار می‌گیرند و برخلاف نظام آوایی حیوانات که بدون ساماندهی درونی صورت می‌گیرد، طبق الگوی مشخصی عمل می کند زبان شبکه پیچیده‌ای است که عناصر به هم پیوسته آن هر کدام جایگاه و وظیفه خاص خود را دارند، و هویت آنها از طریق سایر عناصر مشخص می‌شود و این قرادادی است که انسان برای خود مشخص کرده است.

 در دو قرن گذشته پژوهشگران علم زبانشناسی تلاشهای زیاد برای کشف الگوی اولیه زبان کرده‌اند و تحقیقات فرآوانی نیز در این زمینه صورت گرفته، در سال 1786 که این سال را سال تولد زبان می‌دانند دانشمند انگلیسی «سرویلیام جونز»  با مطالعات فرآوانی که بر روی زبانهای هند باستان- یونان- لاتین وآلمانی داشت به ریشه گاه مشترک تمام این زبانهای پی برد، منبع مشترکی که تمام این زبانها از آن سرچشمه می‌گرفتند، مطالعات بر روی زبان به صورت بنیادی و اساسی شروع شد، در اواسط قرن نوزدهم همزمان و با ارائه نظریه موسوم به تکامل داروین به صورت توأمان نمودار تکامل زبان در کنار نمودار تکامل انواع ترسیم شد و در نیمه اول قرن بیستم پژوهشگر سوئیسی فردینان دوسوسور بنیانگذار زبان‌شناسی توصیفی به طور صریح و بدون شک اظهار داشتند که زبان همانند بازی شطرنج می‌باشد، نظامی که هر عنصرش بر مبنای ارتباط با عناصر دیگر توصیف می‌شد، و با اصرار فرآوان برتنیدگی ساختار زبان، عصر زبان‌شناسی ساختاری را آغاز کرد طبق نظریه ایشان زبان نظامی طرح‌مند است که از عناصر پیوسته تشکیل شده است و این عناصر، هرگز به صورت منفرد و گسسته نمی‌باشند در واقع اصل همنشینی فردینان دوسوسور برابر باعدم فردیت و گسستگی عناصر است پس از آن در سال 1957 نوام چامکسی با طرح نظریه هسته موروثی و دستور همگانی در زبان‌شناسی انقلابی به پا کرد به عقیده این زبان شناس هرکسی که زبانی را می‌داند باید مجموعه قواعد مشخصی از آن را در ذهن داشته باشد که توالی‌های مجاز زبان وی را هدایت کند، و دستور زایشی وی مجموعه احکام و قواعدی است که توالی‌های مجاز یا غیرمجاز زبان را مشخص می‌کند و با وجود این احکام است که می شود جمله بد ساخت را از جملات خوش ساخت باز شناخت وی محدوده زبان بشری را موروثی می‌داند، یعنی اینکه انسان احتمالاً با دانشی اساسی درباره زبانها و چگونگی عملکرد آنها به دنیا می‌آید، و به این قانون احتمالی دستور همگانی و هسته موروثی می‌گوید و چون انسانها را مشابه می‌داند احتمال می‌دهد مکانیسم‌های زبانی ذهنی شده آنها نیز مشترک باشد به هر حال دست یافتن به حقایق موجود درباره پیدایش زبان مطالعات آکادمیک و فراوانی را می‌طلبد که این مهم نیازمند زمانی است بس طولانی، به هر حال پس از پید ایش زبان این دستاورد شگرف بشر که به خلق ماهیت‌هایی برای وی از قبیل علم، هنر، فرهنگ، اخلاق و ... منجر شد، بشر به سمت انسانیت سیر صعودی خود را در پیش گرفت به هر حال زبان متعالی‌ترین وسیله ارتباط انسان با دیگر همنوعان خود بود، و فقط و فقط به عنوان اساسی‌ترین ابزار ارتباطی در مدنیت اعمال می‌شد، تا اینکه به تدریج آن ذهن خلاق و زایشمند بشر متوجه توانایی‌های نهفته، ناگفته و بالقوه زبان انسانی شد و بدین ترتیب روح حقیقت هنری در کالبد واژگان دمیده شد و عصر حقیقت‌گرایی ادبی در ادبیات آغاز شد به‌تدریج بشر متوجه دو گونه متمایز اما همیشه همسو و هم‌هدف در واژگان شد که یکی بافتی روایتی داشت و ژانر داستان را پدید آورد و آن دیگری بافتی تغزلی داشت و ژانر شعر را به وجود آورد. این دوره عصر طریقت‌گرایی در ادبیات بود اما دیری نپائید که این دوران شکوه و جلال «کلمه» با بحران عصر شریعت‌گرایی مواجه شد، با اینکه در این دوران ادبیات زایشگاه پیاپی توده‌های عظیمی از لایه‌های نهفته و نامکشوف هنری کلمه شد، ضربه‌های مهلکی نیز بر پیکره‌اش وارد آمد، در واقع با غفلت از وجود مقدس واژه اصل حقیقت‌گرایانه ادبیات به حاشیه فرستاده شد و شعر و داستان مقصود نهایی ادبیات و واسطه‌هایی برای حضور واژگان اعلام شدند، این دو ابرشریعت به صورت مستقل و انحصارگر با رویکردی مطلق‌گرا روح رشد و تکامل را از ادبیات گرفته و حتی در میان شاخ و برگها و سایه تاریک زیر شاخه‌های خود. (مکاتب و نحله‌ها) حقیقت وجود خود را نیز به فراموشی سپردند، به هر حال آنچه این وسط نادیده گرفته شد وجود مقدس واژ‌گان بود، اما امروز مکتب ما (مکتب اصالت کلمه) با هدف بازگشتی معرفت‌یافته به حقیقت ادبیات (وجود مقدس واژ‌گان) شجاعانه حضور خود را اعلام می‌کند، لازم به ذکر است که از آنجایی که مکتب ما مکتبی است واژه‌گرا تمام مکاتب، نحله‌ها و زیر شاخه‌های آنها را با دو ارباب بزرگ خود شعر و داستان از اوج مطلقیت خود به زیر می‌کشاند، با هدف بازگشت آنها به اصلشان یعنی همان طریقتهای ادبی که فقط حقیقت کلمه را هدف قرار داده‌اند، در مکتب ما واژه دیگر آن وجود مهجور نیست که تمام آرمانش، کاهش، افزایش و یا آمیزش دو یا چند ژانر کوچک و بزرگ به امید هوایی تازه باشد بلکه اینجا قلم معرفت‌یافته با رویکردی فراهنری و فراادبی جنبه‌های مکشوف و نامکشوف واژه‌ها را جولانگاهی برای طریقت خود کرده تا واژه را به اصل اولیه‌اش، وجود محض خود، این حقیقت معرفت‌یافته، بازگرداند. درواقع این ادبیات است که وام‌دار کلمه است زیرا کلمه است که ادبیات را به وجود می‌آورد و به آن معنا می‌دهد، این قدرت و پتانسیل واژه است که فرصت کشف مکاتب و زیرشاخه‌هایشان را عرضه می‌کند، اما متأسفانه همیشه شاهدیم که واژگان در جنگ‌های مکتبی تنها قربانیان شمشیرهای مطلق‌گرا می‌شوند، هر مکتب پس از کشف یک قابلیت از قابلیت‌های واژه و پس از دوران رشد و تکامل اصول خود را تنها راه رهایی بخش ادبیات می‌داند، و این در حالی است که مدتی بعد مکتبی دیگر با همین ادعا پیس رویش قد علم کرده و او را به جنگ، می‌خواند، این جنگ تزو آنتی‌تر، سنتزی را می‌طلبد، که خود تز دیگری است تا این چرخه جنجال‌برانگیز ادبی، چرخهای ادبیات را به تحرک درآورد، اما این ارابه به کجا رود، خدا می‌داند، مطلق انگاشتن جنبه‌های کشف شده واژه و چرخش جریانهای غیراصیل ادبی فرصت کشف و نمود جنبه‌های نامکشوف واژه را از ادبیات می‌گیرد، و به گونه‌ای واژه را از رشد، تکامل و آفرینش ساقط کرده و با به زیر سلطه کشاندن واژگان با مهر انحصاری خود واژه را به سلولهای ادبی رهسپار کرده تا سهواً از کشف ابعاد دیگر وجود اش(ماهیتها و پتانسیل های نهفته درونی و بیرونی ) باز داشته شود، به عقیده ما ادبیات آن قصرپر خَدم و حَشم نیست که دو فرمانروای بزرگ شعر و داستان در آن حکومت کنند  بلکه  صرفاً زایشگاه قابلیتهای واژه است.

اگر حرکت که از اصول اولیه آفرینش است در ادبیات به صورت تک‌بعدی صورت بگیرد هرگز نمی‌توان امید داشت که تیشه نگارندگان، (پژوهشگران ادبی) به لایه‌های پنهان و دیگر ادبیات، برخورد کند، زیرا تمام فکر و تمرکز او بر سطحی است که انتخاب کرده و تمام سعی او هنری کردن تنها آن یک جنبه است، و این یعنی غفلت از وجود ارزشمند واژه به عنوان موجود زنده‌ای که ابعاد دیگری نیز دارد، به هرحال ما برای حل این بحران خواهان حرکت بسیط واژگان در متن می‌باشیم، زیرا برخلاف تمام مکاتب دیگر که هر کدام بر یک جنبه واژه متمرکزاند ما واژه را توأمان  تماماً موسیقی،  تماماً حرکت، تماماً واقعیت، تماماً نماد و ... می‌دانیم، اما هدف بنده از این مقدمه نسبتاً طولانی، معرفی ژانری است که خود زیرشاخه مکتب اصالت کلمه و یکی از ماهیت‌های کلمه با عنوان ژانر شعر- واژه است که بنده در سالهای 77 تا 80  در نشریات محلی آثاری با این سبک نوشتار به صورت مستقل با عنوان عریانک‌ها از جناب آقای آرش آذرپیک دیده بودم که بعدها متوجه شدم در راستای دکترین ایشان یعنی مکتب اصالت کلمه است (به ویژه در کتابچه‌های گل صد برگ) تصميم به تئوريزه كردن اين ژانر[2] گرفتم. همان‌طور که در ابتدا عنوان شد طبق نظرات زبان‌شناسان بزرگ دنیا، فردینان دوسوسور و نوام چامسکی[3] بر یک نوشتار معمول قواعد و احکامی حاکم است که برای خوش‌ساخت بودن و درک مفاهیم رعایت آنها امری ضروری است منظور از خوش‌ساخت بودن ساختاری برابر با آن قرارداد از پیش تعیین شده برای زبان است و در قاعده همنشینی دوسوسور بر یک جمله نظامی حاکم است که بر مبنای آن هر عنصر بنا بر موقعیت عناصر دیگر توصیف می‌شود، و معنا و ماهیت پیدا می‌کند، این وابستگی عناصر از منفرد و گسسته شدن آنها جلوگیری می‌کند، اما قواعد و احکام چامسکی توالی‌های مجاز زبان و نگارش را مشخص کرده تا بشود جمله خوش‌ساخت را از بدساخت تشخیص داد که به زعم وی احتمالاً این دستور با تولد بشر با او به دنیا می‌آید، جابه‌جایی عناصر، ساختار جمله را به هم می‌ریزد و به اصطلاح جمله را بدساخت می‌کند زیرا ذهن ما یک توالی را الگو قرار داده و هر آنچه را که در آن خلل ایجاد کند، مردود می‌شمرد، درواقع هدف این زبان‌شناس بزرگ ارائه چارچوبی کامل برای زبان و نگارش با هدف انتقال کامل و صریح مفهوم است، شاید به فکر شما خطور کند که این قواعد برای نگارش معمول است، که از انعکاس زبانی معمولی شکل می‌گیرد، و شعر که زبانی فرآمعمول دارد؟ باید بگویم همین زبان فرامعمول نیز وسیله انتقال مفهوم است، چه‌بسا انتقال مفاهیم شعری بسیار دشوارتر است، و به نظامی نیازمند است که در عین فرآمعمولی مفهوم را حفظ کند، و از طرفی قاعده همنشینی و قواعد چامسکی آنقدر گستردگی دارند که تنها مختص به زبان معمول نباشند، به هر حال هر کجا که مقصود انتقال مفهوم و معنا باشد ظاهراً به این قواعد نیاز هست، زیرا ذهن ما برای درک مفاهیم به ساختاری  نیاز دارد که از پیش برای خود قرار داده است، اما من می‌خواهم از ژانری حرف بزنم که با اینکه ساختاری غیرمعمول دارد، با وجود ساختاری مستقل از قاعده همنشینی و احکام توالی زبان، هرگز عنوان جمله بد‌ساخت را نیز به خود نمی‌پذیرد زیرا جمله بدساخت مفهوم را انتقال نمی‌دهد یا در آن خلل ایجاد می‌کند در صورتی که در ساختار فرا معمول شعر– واژه، بکرترین و پربارترین معانی و مفاهیم منتقل می‌شود چه‌بسا  حیطه تأویل در شعر- واژه بسیار گسترده و فضای تهی در متن در سایه واژگان فعال کنش‌گر و کنش‌گیر قابلیت زایش معنایی در تأویل را ایجاد می‌کند، این‌گونه ما می‌توانیم مفاهیمی بکر و بدیع را کشف کنیم، به هرحال ویژگی باروری و خلاقیت خاصیت شعر- واژه است که به صورت مستقل از احکام و قواعد زیربنایی زبان و بدون توالی قرار گرفتن عناصر زبان به صورت مجاز و حتی غیرمجاز، عمل می‌کند، عناصر شعر– واژه عناصری منفرد اما ناگسستنی هستند، از هنجارمنشی و جبرتوالی ساختار فراروی می‌کنند و در چیدمانی غیرمعمول حضور مستقل و در عین حال وابسته به متن، خود را در هیئت عنصری منفرد اما نسبت به متن ناگسستنی معرفی می‌کنند. در محور همنشینی با کم یا اضافه کردن یک عنصر معنای مورد نظر تغییر میکند، تک‌واژها اینجا کاملاً وابسته به عناصر دیگر در خطی افقی معنا و هویتشان را از قانون توالی ساختار و قاعده همنشینی می‌گیرند، یعنی به خودی خود و به صورت مستقل از عناصر پیوند‌دهنده هیچ معنایی ندارند، با این اوصاف کار اصلی را در انتقال مفاهیم عناصر پیوند دهنده انجام می‌دهند، زیرا انتقال مفهوم تنها با پیوند عناصر تشکیل‌ دهنده جمله است که صورت می‌گیرد، اما در شعر-واژه، هر واژه عنصر مستقلی است که در درون خود بار معنایی فرآوانی را در متن حرکت می‌دهد، حتی اگر یکی از حروف الفبا یا یکی از نشانه‌ها مانند علامت سوال (؟) باشد، تا حدی که تمام عناصر جمله‌ي کامل را در یک واژه به‌صورت معنوی می‌توان حس کرد و این را از قدرت و تاثیر هر واژه بر واژگان دیگر در فرآیند حرکت می‌توان دید، برای حرکت تغییر و تکامل، فرآیند کنش و واکنش صورت می‌گیرد که به نحوی در شعر– واژه، فعالیتی بارور است، و حاصل کار عناصر فعال مي‌باشد، عناصر فعال در شعر- واژه به دو دسته تقسیم می‌شوند، عناصر کنش‌گر و عناصر کنش‌گیر و چون تنها عملکرد این دو دسته از عناصر است که به صورت خالص و عاری ازاضافات صورت می‌گیرد، وجود تمام عناصر دیگر در پروسه شعر- واژه به حاشیه رانده خواهد شد، واژگان کنش‌گر با تأثیر بر واژگان کنش‌گیر ایجاد تغییر و حرکت می‌کنند. و با خلق واژگان جدید زنجیره‌ی دیالکتیک را کامل می‌کنند، درست است که در ظاهر (برون داد) یک شعر- واژه، ساکن است، اما حقیقت این است که حرکت درونی (درون داد) واژگان است که روح دیالکتیک را بر متن حاکم می‌کند و مفهوم و پیام را انتقال می‌دهد، این‌گونه است که با تقسیم کار بین واژگانِ فی‌نفسه، آنها به کلیت متن وابسته می‌شوند، واژگان در کنش و واکنش وظایف خود را عالمانه به جا می‌آورند، قدرت و خلاقیت زایش که در این‌گونه متون حضور پیدا می‌کنند قابل مقایسه با واژگانی نیست که بر اساس اصل همنشینی در متن حاضر می‌شوند، زیرا در یک جمله با ساختار معمول مفهوم به اندازه حیطه همان جمله و میزان عملکرد و باروری عناصر آن کوچک و محدود می‌شود، اما ما در نگارش اصالت را به واژه می‌دهیم نه به اصل همنشینی و توالی، نگارنده‌ی شعر- واژه از ابتدا ذهنش را به چارچوب  ساختار دچار نمی‌کند، او به قدرت واژگان ایمان دارد، و می‌داند واژگانِ فی‌نفسه، از خلاقیت و باروری بیشتری برخوردارند، هر واژه برای آمیزش و خلق معنا، چون خودی را برمیگزیند که حاصل این آمیزش چیزی کامل‌تر از هر دوی آنها باشد (منظورهمان کنش و واکنش است) به عقیده بنده اين واژگان فی‌نفسه هستند که در شعر- واژه بدون قانون همنشینی و اصل  توالی ایجاد حرکت می‌کنند. واژگان فی‌نفسه وجود محض هستند و به همین دلیل است که پتانسیل کنش و واکنش دارند، درواقع شعر- واژه یک نوع غربال معنوی است، برای بدست آوردن واژگان محکم و فی‌نفسه، برای خلق مفاهیم بکر که هرگز نخواهند توانست در نگارشی با اصول همنشینی و توالی خلق شوند.

مسأله دیگر مقوله تهی است: یک واژه مستقل و فی‌نفسه (واژه فعال) زمانی که در وابستگی متن قرار می‌گیرد، قدرت و پتانسیل آن به حدی می‌رسد که می‌بایست جز وجود محض خود در جوار واژگان فی‌نفسه دیگر جای تمام عناصر غیر فعال و ناخالص و بدون قدرت باروری ازجمله عناصر پيوند دهنده را در متن برای تحلیل و تأویل آن تهی کرد به عبارتی (سپیدی‌های متن)، زمانی که واژه‌ای فی‌نفسه به صورت توأمان در وابستگی متن قرار می‌گیرد خودبه‌خود آن متن از تمام عناصر غیرفعال تهی می‌شود، با این هدف که دایره تأویل و تحلیل را به اندازه ساختار و عملکردش کوچک و بسته نکرده باشد پس دایره تأویل و تحلیل در  شعر- واژه در سایه مقوله تهی گستردگی فرآوانی خواهد داشت. تمام واژ‌گان فی‌نفسه در هاله‌ای ناگسستنی هدف مشترکی را در متن دنبال می‌کنند، شعر– واژه شبیه به یک جامعه مدنی عمل می‌کند که هر عنصرش با وجود استقلال کامل برای تکامل و تعالی در راستای آرمان والای جامعه که به نحوی آرمان تمام اعضاء آن نیز می‌باشد به صورت جزء تشکیل دهنده کل تلاش می‌کند، در واقع با این عملکرد واژگان، ما با نگارشی گشتالتی مواجه می‌شویم البته منظور بنده از آرمان متن همان معنا و پیامی است که کشف و منتقل می‌شود.

 هر واژه در خود توأمان تصویر، دیالوگ، کاراکتر ودر نهایت خود حرکت است، که البته وظیفه هر کدام از این واژگان و عملکردشان را چیدمان دیگر واژگان مشخص می‌کند، کنش و واکنش به صورتی درونی اتفاق می‌افتد، چیدمان واژگان و اولویتهای حضور است که کنش‌ها، واکنش‌ها را خلق می‌کند و ماهیت واژه‌ها را مشخص می‌کند، پس مهندسی چیدمان در شعر-واژه از اهمیت فرآوانی برخوردارست، زیرا نحوه قرار گرفتن واژگان در شعر- واژه، به صورت یکی پس از دیگری در یک توالی منظم صورت مي‌گيرد (نه به منظور رسیدن به توالی ساختار چامسکی) زیرا  در اینجا منظور از توالی قرارگرفتن واژگان فی‌نفسه به صورت یکی پس از دیگری است، و الگوی از پیش تعیین شده‌ای ندارد، درهر شعر- واژه یک توالی خاص صورت می‌گیرد، که لزوماً در شعر- واژه دیگر صورت نمی‌گیرد، و هرگز قابل پیش‌بینی نیز نمی‌باشد، یعنی هیچ کس نمی‌داند پس از هر واژه کدام واژه ظهور خواهد کرد، و این قابلیت کشف و زایش را بالا می‌برد. این مسأله را تنها حرکت بسیط واژگان فعال در متن است که مشخص می‌کند، در صورتی که در توالی ساختار همه چیز قابل پیش‌بینی است و حتی نیازی به فکر کردن ندارد. ما خوب می‌دانیم ابتدا فاعل بعد مفعول و فعل می‌آید. در شعر- واژه حرکت صورت می‌گیرد البته به سمت پدیده، و شاید وجود واژگان در شکل ظاهری ساکن ِ خود، این اشتباه را در ذهن شما خلق کند که واژگان با جهش جایگاه خود را پیدا می‌کنند که نتیجه آن اگر این‌گونه باشد، متنی گسسته و بدون  معنایی واضح است، در صورتی که فرآوانی بار معنایی در شعر- واژه به خاطر همین حرکت هدفمند و وحدت درعین کثرتِ واژگان است، پس در شعر- واژه ما با هیچ‌گونه جهش مواجه نمی‌شویم، البته ارتباط ارگانیک وغیردستوری واژگان با کلمات دیگر نه حاصل جریان سیال ذهن و جوشش محض است، و نه حاصل مراقبه ایستا و کوشش محض، بلکه با مراقبه شناور، با فرآروی هوشمندانه از ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه برای رسیدن به جنسیت سوم و ضمیر متعالی آنها (واژه‌ی آزاده و بی قید و شرط) با ارتباطی کاملاً بی‌واسطه، وجود محض آنها را در متن خواستار می‌شویم، واژه در شعر- واژه به سمت پدیده حرکت می‌کند پس شیء نخواهد شد واژه موجودی قدرتمند است که جان دارد و جان نیز می‌بخشد، برخلاف حضور جبرگرایانه‌اش در تجمع ساختارمند تک‌واژها در نگارشی با ساختار معمول که هویت مستقلش را در تعامل با واژگان دیگر به واسطه عناصر پيوند دهنده بدست می‌آورد، دستور توالی نوعی جبر است، و این جبر قراردادی که بشر خلق کرده پس در هر زمان و مکان و در هر نگارشی که آن کارایی و باید لازم را نداشته باشد می‌شود از آن فراروی کرد. همانطور که شما در پروسه شعر- واژه شاهدید که واژگان مستقل از دستور همنشینی چگونه در شکل ظاهری ساکن در متن حرکت می‌کنند بدون نیاز به ساختار از پیش تعیین شده، معنا را انتقال مي‌دهند، در شعر- واژه، تمام واژه‌ها به نحوی محرک‌اند و پتانسیل درونی آنهاست که آنها را حرکت می‌دهد، میزان بروز این پتانسیل را، واژه‌های دیگر و نحوه چیدمان آنها مشخص می‌کند، واژگان کنش‌گر و کنش‌گیر گاه در آغوش هم و گاه در مقابل قرار می‌گیرند و به عنوان کاراکترهای اصلی و مسئول در شعر– واژه تصاویر و صحنه‌هایی را ارائه می‌دهند که ده‌ها تصویر و صحنه را در پشت صحنه خود در فضای تهی به وجود می‌آورند، به هر حال حرکت در شعر- واژه یک اصل اساسی است که با توالی واژگان و بدون جهش صورت می‌گیرد، و چیدمان واژگان است که نحوه این حرکت را مشخص میکند و به آن معنا میدهد در این پروسه واژگانی حضور پیدا میکنند که قابلیت و زایایی کافی را داشته باشند و بار معنایی آنها آنقدر زیاد باشد که تمامی سپیدی‌های متن را ضمینه تأویل و تحلیل آن کند .مسأله بسیار اساسی دیگر در شعر– واژه، ریختمان حسی–هندسی در بافتار موسیقایی آن است که آن را فرامرزی می‌کند  و این نخستین ژانری است که در صورت ترجمه در زبان مهمان بنا بر شرایط ویژه زبانی، آن همان ساختار حسی– هندسی را در بافت موسیقیایی خویش حفظ خواهد کرد، یعنی ژانر شعر- واژه نوعی موسیقی حسی– هندسی را ارائه کرده است که به عکس تمام ژانرهای دیگر در جهان در موقعیت ترجمه نیز هویت و ماهیت موسیقیایی خود را باز به دست خواهد آورد، زیرا موسیقی حسی– هندسی، موسیقی طبیعی کلمات است که قائم به خود کلمه است، نه نوع چیدمان ساختار دستوری جملات، که در صورت تغییر زبان و حتی گاه تغییر از ساختار منظم موسیقیایی به نثر، در خود آن زبان به کلی موسیقی خود را از دست خواهد داد.

لازم به ذکر است که هر نگارنده، قبل از نگارش یک شعر– واژه چند مسئله  اساسی را در ذهن خود مرور کند:

1- هدف  2- قوانین اصلی تعامل  3- اعمار مجاز

1- هدف: همان مفهوم کلی است که با مهندسی چیدمان واژگان که نوع حرکت آنها را مشخص می‌کند کشف و منتقل می‌شود و نهایتاً منجر به شهادت مؤلف در متن خواهد شد. 

2- قوانین اصلی تعامل: واژگان در یک شعر- واژه در تعامل ادبی و هنری باهم قرار می‌گیرند و این عامل در خدمت مفهوم کلی و هدف والای متن صورت می‌گیرد این تعامل به صورت کنش و واکنش در واژگان کنش‌گر و کنش‌گیر اتفاق می‌افتد، واژگان باید تأثیرات لازم و صادقانه را از هم بگیرند،  تا نتیجه امر با وجود واژگان دیگر و امر حرکت مطابقت کند.

3- اعمال مجاز: حرکت واژگان و اعمال آنها باید به صورتی باشد که مفهوم را به درستی و کامل انتقال دهد، حرکات غیرمجاز و جهش در این فرآیند مردود است، چیدمان واژگان باید به صورت حرکتی نظام‌یافته انجام بگیرد و ارتباط ارگانیک در این حرکت قابل لمس باشد، در واقع توالی چیدمان واژگان باید به صورت مجاز صورت بگیرد، و زمان و مکان و نحوه کنش و واکنش باید به‌جا و مفید باشد.

 اما پس از مرور این چند مسئله رعایت چند اصل دیگر در نگارش این‌گونه متون ضروری است که باید نگارنده بر آن متمرکز شود که بنده به عنوان 4 قاعده اساسی نگارش، آنها را عنوان می‌کنم.

 1- قاعده کمیت 2- قاعده کیفیت 3- قاعده تناسب 4- قاعده چگونگی

1- قاعده کمیت: نهایت ایجاز در نگارش را گوشزد می‌کند بی‌آنکه در متن ایجاد کاستی کند.

2-قاعده کیفیت: حضوری صادقانه برای واژگان متذکر می‌شود تا واژگان کنش‌گر و کنش‌گیر در تعاملی مدنی با هم پتانسیل‌های واقعی همدیگر را تحریک کرده و به فعلیت برسانند یعنی واژگان از کیفیت و قدرت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری کافی و لازم برخوردار باشند واژگان باید قدرت فعالیتشان آنقدر وسیع و پردامنه باشد که واژگان همجوار خود را بارور و فعال کنند تا روابط ایجاد شده عمیق و درونی باشد نه ضعیف و تصنعی.

3- قاعده تناسب: تناسب بین واژگان کنش‌گر و واژگان کنش‌گیر (تز و آنتی‌تز) سنتزی کامل و فعال را به وجود می‌آورد که خود تزی محکم با بار هنری و ادبی فرآوان می‌شود، پس در تمامی عناصرِ شعر- واژه، باید تناسب رعایت شود، تا تکامل به خوبی صورت بگیرد و همه چیز نتیجه‌ای صادقانه داشته باشد (سنتز نتیجه صادقانه تأثیر تزبر آنتی‌تز است).

4-قاعده چگونگی: چگونگی حالت، رویداد، موقعیت زمان و مکان در گستره عناصر باید از کیفیت بالا برخوردار باشد، چگونگی ترتیب و توالی واژگان، مهمی است که باید به خوبی و عالمانه به آن پرداخت شود، تا مسئولیت‌ها درست تقسیم گردد، و هر واژه چگونگی شرایط خود را درک کند، البته باز می‌گویم منظور بنده از توالی، هرگز توالی زبان چامسکی نیست بلکه منظور آن توالی است که لاینفک حرکت است (حرکت صحیح و بارور) که برای رسیدن به مفهوم مطلوب و منطقی ضروری است در نهایت باید بگویم دیدگاه ما در شعر– واژه، دیدگاهی بسیط‌گرا و بی‌واسطه است و شعر– واژه نیز تنها یکی ازماهیتها و ابعاد نوظهور از ماهیات کلمه به عنوان ریشه‌گاه و حقیقت مشترک تمام جنسیت‌ها و شریعت‌های ادبی است، و هرگز نبايد در هنگام و هنگامه (رستاخيز واژگان) هدف نهايي نگارش ما بشود.

 

۱۳۸۴ مريم نظريان

 

 



1- مباني زبان شناسي- جين ايچيسون- ترجمه: محمد فائز

1- البته اصول اين ژانر «شعر- واژه» توسط جناب آقاي آذرپيك كشف و ثبت گرديده و تئوريهاي مستقل و نويافته اينجانب به قصد تكميل و تشريع بيشتر اين حركت ارائه شده است.

1- نگارنده قصد نقد و ردّ مكاتب زبان‌شناسي دوسوسور و چامسكي را ندارد و خود به خوبي آگاه است كه تكيه تئوريك اين مكاتب بيشتر بر ساختار زباني اكثريت جوامع است، نه زبان ادبي و هنري

www.raze-magoo.blogfa.com وب اختصاصی مریم نظریان

 

جمعه چهاردهم اسفند 1388
نیم نگاهی به ژانر(شعر-واژه)درمکتب عریان(اصالت کلمه) ...  
شعر-واژه از دیدگاه یکی ازبانوان مکتب ادبی اصالت کلمه-آسا محمدیان:

واژه باید خودباد ٬واژه باید خود باران باشد

                                                      (سهراب سپهری)

tulip[1].jpg
 

 

 

شعر-واژه ازمولفه های ثانویه ی فراشعرعریان است که مرکزیت را درمتن به خود کلمه می دهدوسهل الممتنع ترین ژانر هنردر ادبیات است

زیرا در نخستین نگاه آنقدر ساده تجلی می کندکه ظاهرآن شبیه به بازی باکلمات

در نظر می آیداما در عمل قلم توانای یک عریان نویس را طلب می کندتابااستفاده ی دانشورانه 

ازواژگان تصاویری هنرمندانه بیافریند.ازدیدگاه دستورزبان برای شکل گیری یک جمله باید واژه هاپشت سر

یکدیگروروی یک خط قرار بگیرند که این امر(محورهم نشینی )زبان نامیده می شود.شعر -واژه برای نخستین باردرادبیات به هیچ وجه ازقاعده ی همشینی(آنگونه که درتعاریف جناب دوسوسور وحواریونش آمده است) تبعیت نمی کند درواقع کلمه می خواهد با استقلال کامل در جامعه ی مدنی متن ادبی خارج ازجبر(هم نشینی) که خود یکی از بنیادین ترین عوامل معناسازی درزبان به دیدگاه ساختار گرایانه است پتانسیل های بالقوه ی خودرابالفعل نماید.دریک جمله کلمات آنگونه به یکدیگرزنجیرشده اندکه نمی توان فاصله ای بین آنها قائل شدامادر شعر-واژه هرچند با عدم چنین فاصله ای روبه روهستیم امامانع پویایی وعدم معناسازی  آن نمیگردد.همواره باتغییردستورزبان که طی گذرزمان رخ می دهداثر ادبی دچارکهنگی میشود.همان گونه که جمله سازی حافظ٬نیما و...دراشعارشان دچارتغییرمیشوداماژانرشعر-واژه ازچارچوبه ی دستورزبان آزاداست و-خارج ازمبحث عدم استعمال برخی واژگان درپروسه حرکت تاریخی هرزبان-رنگ کهنگی به خود نمی گیرد.ازدیگرخصوصیات شعر-واژه دست یابی به نوعی ازموسیقی به نام

موسیقی (دیداری -شنیداری) است ودستگاه موسیقیایی که درآن به کار می رودباهم نشینی کلمات

 صورت نمیگیرد دراینجا هرکلمه با کلمات دیگر درارتباطی کاملا ارگانیک اما فرا دستوری است

که خود را قائم به ذات می داند"دراین ژانر برای نخستین باربا موسیقی کاملا طبیعی در کلمه روبه رو

هستیم این نوع موسیقی نوعی هارمونی است و/که درآن برای نخستین باردرتاریخ ادبیات به جای

(هارمونی قائم به جمله )با (هارمونی قائم به کلمه) روبه روخواهیم بود.ژانرشعر-واژه ماننددیگرژانرهای-

 مکتب عریان کلمه را انسان واره ترین موجودهستیمندمی داندوبا دیدگاه ماتریالیستی وشی گرابه آن نگاه نمی کند دراین دیدگاه کلمه دیگر فعل٬فاعل ٬حرف ربط٬حرف اضافه و.... نمی باشد//درمتن یک شعر-واژه کلمه  فقط خود کلمه است باتمام پتانسیل های متنی-فرامتنی آن.پس پیشاپیش داغ هیچ دستورزبانی رابرپیشانی کلمه نمی گذارد(یعنی پیشاپیش نه فعل است نه فاعل است نه حرف ربط است ونه....

 درواقع نوعی مراقبه ی شناور(فراروی هوشیارانه ازخود آگاه وناخود آگاه)را برآن حاکم می داند.عنوان شعر-واژه یک قرارداد

است و عریانک شعر-واژه را نمی توان فقط به شعر اختصاص داد زیرا این ژانر قصد ندارد که ازابرشریعت شعر یک واسطه بسازد.یک شعر-واژه می تواندبا ضعف قلم عریان نویس به سمت فرو شعر نزول کند ویا با قوت قلم او به سمت فرا شعر صعود کند .براساس تعریف علمی کلمه دالی است که برمدلولی در ذهن

حکایت می کند که می تواندمرجعی در بیرون داشته باشد یا نداشته باشد  این دال می تواند یک

حرف٬یک علامت ویا حتی یک نشانه ی دستوری باشد.

همچنین با یک لغت نامه ی دو زبانه می توان یک شعر-واژه را به هرزبانی ترجمه کرد.تنها مشکلی که دیده می شوداین است که بعضی کلمات معادلی درزبان دیگر ندارند امابا وجود این ژانرشعر-واژه آسانترین و قابل ترجمه ترین ژانر ادبی در جهان است.تکرار واژ گان بدون حشو٬ایجاد تصاویربکر/آرایش وچینش متناسب همراه باایجاز کامل ومهندسی متفاوت چیدمان هر اثر از دیگر ویژگی های این ژانر است.    

 البته همانطور که پیشترگفته شدابتکارابداع این سبک نوین توسط بنیانگذارمحترم مکتب جهانشمول عریان(اصالت کلمه)یعنی جناب استاد(آرش آذرپیک)صورت گرفت وتاکنون۲بیانیه رسمی دراین ژانربه قلم۲تن ازهواداران وبانوان این جنبش سرکارخانم مهری مهدویان وسرکارخانم مریم نظریان ارائه شده است درپستهای بعداطلاعات بیشتری درباب این ژانرتقدیم شماعزیزان خواهدشد!

سه شنبه یازدهم اسفند 1388
شعر-واژه ...  
شعر-واژه از حمزه محمدی

انسان      -     شیطان

روز          -      تاریکی

من         -        من

 

07.JPG

شعر-واژه از:مهنازفلاحت پیشه

 

787093.JPG

غربت

مه    -  درشمال

غربت -درمن

سه شنبه یازدهم اسفند 1388
آدرس دانلودکردن کتابهای منتشرشده ی مکتب عریان(اصالت کلمه)برای عاشقان ادبیات ودانستن ...  
 
 
 
 
 
 
 
 
دانلود کتاب

کتاب جنس سوم
 
 مانیفست مکتب جهانشمول عریان در ادبیات را از این لینک دانلود کنید(با فرمت ورد):

  http://www.2shared.com/file/3387375/c5ef87d/sevom.html

و همچنین گاهنامه ی رازمگو(توضیحاتی درباره مکتب عریان) رااز این لینک:

http://www.2shared.com/file/3387405/4650783f/secretdoc.html

و باز هم کتاب...

مجموعه غزل آرش آذرپیک با نام لیلازانا دختر اسطوره های سرزمین من(بیانیه غزل مینی مال)را از این لینک دانلود کنید:

http://www.2shared.com/file/3387422/ea028f1e/leiladoc.html

 

چهارشنبه پنجم اسفند 1388
شعر-واژه های آسامحمدیان ...  

استاد ابتهاج می گوید:

 نشود فاش کسی آنچه میان من و توست                    تا  اشارات  نظر نامه  رسان  من  و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم                    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

سبک شعر واژه یکی از مؤلفه های ثانویه ی ژانر فراشعر در مکتب ادبی اصالت کلمه

(عریانیسم) است که بنیانگذار این مکتب جناب استاد آرش آذرپیک آن را پیشنهاد داده اند و

 تاکنون دو بیانیه برای شرح و بسط این تئوری توسط بانوان دیدگاه عریان ( مهری  السادات

موسوی مهدویان و مریم نظریان) ارائه شده است.    به زودی تئوری هایی که در این سبک

ارائه شده است در معرض قضاوت شما خواهیم گذاشت تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

فعلاً چند اثر در این سبک نوین:

 

 

zp2n2del[1].jpg

 

 

 

سه شعر-واژه از آسا محمدیان:

شعر واژه ی (1)

دریا

مرد

قایق

 


گرداب

مرد

قایق

 


گرداب

مرد

گرداب

 


گرداب

گرداب

گرداب

 

 

08~14.jpg 

 

 

 

شعر واژه ی (2)

امید:

کوزه         –     آب

سفره      –     نان

من         –     تو

 

 01~14.jpg

شعر واژه ی (3)

هدف:

خدا       –     انسان

پیله      –      پرواز

ابر        -       باران

انسان   -      کلمه

چهارشنبه پنجم اسفند 1388
شعر-واژه های مهری مهدویان و مریم نظریان ...  
 

 دو شعر-واژه از:مهری مهدویان

 

 

                                                                                                                                                                                                                                               (عدالت)

-جرم؟      - همآغوشی!

-حکم؟       -فراموشی!

ـزمان اجرا؟  -کالبدبعد  

 

 

 02~11.jpg

 

(اعدامی)

 

-آخرین خواسته؟

ـزندگی!

 

 

 

 

 

 

 

 

یک شعر-واژه از:مریم نظریان

 

 24.jpg

 

کلمه    -    خدا

خدا     -    انسان

انسان  -   کلمه