سلام اول -مژده مژده-به تمام اهالی سرزمین ادب وشعور-بویژه جامعه عریانویسهای ایران-بزودی مجمو عه آثاربانوی بزرگوارمکتب عریان:سرکارخانم مریم نظریان روانه آشفته بازارکتاب امروز ایران خواهدشد/این مجموعه شامل چندمصاحبه مریم عزیزدرموردمکتب عریان بانشریات مختلف-بیانیه ژانر(شعر-واژه)و...فراداستانهای ایشان است که می تواند پاسخهایی باشد به بسیاری ازابهامات راجع به مکتب اصالت کلمه(عریانیسم)که حتادرکامنت های عزیزان مخالف ومنتقداین جنبش ادبی دراین وبلاگ مطرح وعنوان شده است وبرای برخی ازعزیزان دلم شبهه ی عدم پاسخ گویی من ویاران حلقه ایل کلهر درمکتب عریان رابه وجودآورده است-مایاران حلقه ایل بزرگ کلهر درمکتب اصالت کلمه(عریانیسم)ازدوردست تمام مخالفان علمی ومنتقدان خودراصمیمانه میفشاریم زیرابه قول بنیانگذارمحترم مکتب ماجناب استاد(آرش آذرپیک)چراهمه همدیگررابی هیچ واسطه ای دوست نداشته باشیم وقتی بنابرنگرش یک عریانگرای راستین مخالف مکتب من میتواندحتامعشوقم باشد-

باعشق-آسامحمدیان -اسلام آبادغرب- 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

                                    حضرت مولانا حافظ شیرازی

 

 

 

 

 

 

 

مدت کوتاهی بود که انسان از کشف خود به شگفت آمده بود و هر روز این کشف گسترده تر و وسیع تر می شد تا این که انسان دریافت که صرفا استفاده ی روزمره از کلمه برای ایجاد ارتباط با دیگران نمی تواند حق این کشف را ادا کند پس انسان به فکر استفاده ی هنری از کلمه به صورت خودآگاه و ناخودآگاه افتاد و بدین ترتیب عصر حقیقت گرایی در ادبیات آغاز شد و بعد از آن دو ژانر طریقت گرا با نام های شعر و داستان آفریده شدند که وسیله هایی بودند برای رسیدن به حقیقت پس عصر طریقت گرایی نیز برای رسیدن به حقیقت شروع شد- اما بعد شعر و داستان خود دارای زیرشاخه هایی شدند که برای خود مرز تعیین می کردند و هر کدام خود را تنها راه رسیدن به حقیقت می دانست که با حضور این جریان ها عصر شریعت گرایی نیز آغاز شد و بدین ترتیب درمرور زمان به دلیل زایش تفکرهای انسانی-فلسفی در قالب مکتب های ادبی دو قطب شریعت گرا اما طریقت نمای ادبی با نامهای شعر و داستان همراه با زیرشاخه های خود که هر کدام خود را برتر از دیگری می دانست پا به عرصه ی ادبیات نهادند بنابراین به قول حضرت حافظ افسانه ی جنگ هفتاد دو ملت در ادبیات جهان به وجود آمد .

در ابتدای شکل گیری شعر و داستان این دو طریقت ادبی وسیله هایی بودند برای کشف پتانسیل های حقیقت در ادبیات - اما به تدریج این دو طریقت از وسیله بودن به سمت هدف بودن حرکت کردند و حقیقت ادبیات را به سمت واسطه وارگی یوق دادند(همان آغاز عصر شریعت گرایی)- تا جایی که وضعیت ادبیات را در جهان امروز به ویژه در کشور خود می بینیم . حال باید به عقیده ی برخی یک دکترین و به عقیده ی برخی دیگر در توهم خود یک توهم پیدا شود  تا بتواند همه چیز را به جای خودش بازگرداند-پس لازم شد که جناب آقای آذرپیک دکترین خود را با عنوان "مکتب اصالت کلمه" ارائه دهد.

به طور خلاصه به تعریف سه مفهوم در ادبیات دکترین مکتب اصالت کلمه می پردازم که البته این سه مفهوم در این دکترین صرفا جنبه ی ادبی دارند نه چیز دیگری:

- شریعت: شریعت یک چارچوبه ی صرفا مطلق گراست که فقط و فقط خود را برترین راه رسیدن به حقیقت می داند و دیگران را نفی می کند - که تمام مکاتب و جریان های قدیمی و نوپا در این قالب جا می گیرند.

-طریقت: طریقت نیز مانند شریعت راه رسیدن به حقیقت است امات با این تفاوت بنیادین که طریقت گرا صرفا خود را تنها راه رسیدن به حقیقت نمی داند بلکه خود را یک جنبه از پرتوها و پتانسیل های کشف شده ی حقیقت می داند و سایر پتانسیل های کشف شده و حتی کشف نشده را نیز محترم می شمارد.

-حقیقت: حقیقت آن پرتوی اصلی و حقیقی است که شریعت و طریقت حول آن می چرخند - مکتب اصالت کلمه حقیقت را در ادبیات کلمه می داند.

حال دکترین آقای آرش آذرپیک برای رهایی از عصر شریعت گرایی دو ژانر طریقت گرا را پیشنهاد می کند:

۱- فراشعر

۲- فراداستان

چون توضیح در مورد هر کدام از ژانرهای فوق محتاج مثنوی هفتاد من است - بنده فقط توضیح مختصری در مورد ژانر فراشعر و یکی از مولفه های ثانویه ی این ژانر با عنوان شعر-واژه را عرض می کنم:

در ژانر فراشعر اصل بر فراروی است به عنوان مثال یک شاعر عریان نویس ابتدا باید از شریعت خود فراروی کند یعنی عینک رئالیستی- سورئالیستی- دادائیستی- رمانتیسیستی و... را کنار بگذارد و فقط به حقیقت فکر کند - بعد از آن شاعر باید از جنسیت فراروی کند یعنی شاعر مولفه ها - تئوری ها و تکنیک های شعر را شرط کافی برای زایش یک متن هنری نمی داند بنابراین از سایر جنسیت های ادبی مانند داستان-نمایشنامه و...نیز استفاده می کند- و در مرحله ی آخر شاعر بعد از فراروی از شریعت ایسمی و جنسیت های ادبی پا به دنیای کشف پتانسیل های نامعلوم و ظرفیت های بالقوه ی ادبیات و تبدیل این پتانسیل های بالقوه به بالفعل می گذارد تا ادبیت متن خود را به رخ مخاطبان بکشاند- و به این صورت هر هنرمندی که در این دکترین قلم میزند با توجه به تلاش خودمی تواند صاحب سبک باشد.

-واما شعر-واژه:

شعر-واژه یکی از مولفه های ثانویه ی فراشعر است که به عنوان پیشنهاد مطرح می گردد.

سایر دوستانی که در این دکترین قلم می زنند بارها و بارها به صورت کتاب و مقاله در مطبوعات به توضیح این ژانر پرداخته اند - اما بنده هم به نوبه ی خود و از دیدگاه خود به چرایی بسیار مختصری در مورد این ژانر می پردازم - با یک اثر از آقای آذرپیک سخنم را آغاز می کنم:

آفتاب

باران

برکه

دوقو

.......

آفتاب

آفتاب

برهوت

دوفسیل

در نگاه اول مخاطب فکر می کند که گفتن چنین شعر-واژه هایی بسیار ساده است اما به محض آن که دست به قلم می برد می فهمد به همان مقداری که فکر می کرد ساده است به همان مقدار هم دشوار است در واقع به گفته ی آقای آذرپیک چنین شعر-واژه هایی باید دارای یک تفکر بسیار قوی باشند و در کنار تفکر -موسیقی-ساختار-زاویه دید - غیره و غیره باعث شکل گرفتن یک اثر خوب می شود.

شعر-واژه در واقع دستورات زبانی مختلف را می شکند و از حد عادی فراتر می رود - در این ژانر واژه از پیش تعریف شده نیست و با برچسب هایی مانند: فاعل-مفعول-فعل-مصدرو...تعریف نمی شود بلکه از آنها فراتر خود واژه است و در یک اثر یک علامت سوال یا نقطه همان واژه است- که بعدها از خود شعر و داستان هم فراتر می رود و این خود واژه حقیقت ادبیات است که نمود پیدا می کند و ژانر هایی مانند شعر و داستان و... را به وجود می آورد. 

و اما در مورد موسیقی این گونه اثر ها باید بگویم که شعر-واژه علاوه بر موسیقی های درونی - حسی-هندسی و...دارای موسیقی بیرونی هم هست. زیرا پایه این ژانر بر واژه است و واژه هایی که انسان ها به کار می برند(حتی برای ارتباط روزمره) به تنهایی دارای موسیقی و حتی شاید وزن عروضی هستند اما چون این واژه ها در کارهای آزادی که فاقد موسیقی بیرونی هستند کنار هم قرار می گیرند ممکن است دیگر آن موسیقی خود واژه ها مشهود نباشد اما در شعر-واژه چون تمرکز روی واژه هاست پس هر واژه موسیقی دارد و دارای یک موسیقی بیرونی نیز هست:

آفتاب........فعلن

باران.........فعلن

برکه..........فعلن

دوقو..........فعول

          .

          .

          .

و اما نکته ی دیگر در مورد شعر-واژه گستردگی آن براساس اصل فرارویت است که هر شعر-واژه در عین حال می تواند یک شعر-داستان- نمایشنامه و فیلمنامه ی کوتاه باشد- به عنوان مثال در همین اثر از آقای آرش آذرپیک در نگاه اول مخاطب تصویر - حرکت- تخیل و...را می بیند و آن را یک شعر می داند- مخاطب دیگر آن را به صورت داستان یا قصه برای خود تعریف می کند - مخاطب دیگری که به هنرهای نمایشی علاقه دارد آنرا به صورت یک فیلم کوتاه و حتی با کارگردانی متفاوت می بیند و...- پس شعر-واژه می تواند تمام جنسیت های ادبیات را در بر بگیرد که این ویژگی منحصر به فرد به دلیل اصل فراروی در دکترین مکتب اصالت کلمه است .

همان طور که گفته شد شاعر ها- نویسنده ها و دیگر هنرمندها می توانند یک شعر-واژه خلق کنند و خود اثر خود را برای مخاطب به اجرا بگذارند اما عده ای دیگر که توانایی حرف زدن ندارند با زبان اشاره می توانند شعر-واژه ی خود را به صورت پانتومیم برای مخاطبشان به اجرا بگذراند- تا کسانی که فقط بازبان اشاره می توانند حرف بزنند هم این فرصت را داشته باشند که خود اثر خود را برای مخاطب بخوانند.شعر-واژه علاوه بر قشر هنرمند مردم عام را هم می تواند به این هنر ترغیب کند طوری که بیشتر پیامک های امروزی ما در زندگی روزمره ی خود این گونه است...

                                                                         و...    

در پایان کاری از خانم مهدویان:

fc884z[1].jpg

عدالت

-جرم؟        -همآغوشی

-حکم؟       -فراموشی

زمان اجرا؟   -کالبد بعد!                                                          

                                                                                        رحمت غلامی

                                                                                          اسفند ۱۳۸۸