«گفتاری درموسیقی کلمات  درمکتب ادبی اصالت کلمه»به  قلم «آسا آرامش»



شناخت انسان ، بدون شناخت قدرت کلمه میسر نمی شود.

                                                        «کنفوسیوس»

 

«بخشی از جلسه «گفتمان ادبی قلم» و پاسخ های بانو آسا آرامش- مسئول کارگاه ادبی قلم-»:

 

 

-  تاریخچه ی موسیقی ، خصوصاً موسیقی کلمه به چه زمانی برمی گردد ؟

- از زمانی که بشر توانست وزن را از صداهای منظم و گوناگون طبیعت به دست آورد موسیقی را به وجود آورد زیرا جهان پُر از اصوات است و تشخیص موزون از غیر موزون در طبیعت بشر است و مسلم است که هر چیز موزونی مطابق طبع انسان است مثل آواز ،رقص ، شعر که هر سه موزون هستند .

- انسان قبل از آنکه کلمه را آموخته باشد کم و بیش با موسیقی کلمه آشنا بود زیرا آواهایی که از حنجره اش بر می آمد نخستین گام در راه پیدایش موسیقی بود این طور نیست ؟

- بله البته . همان طور که لئو پلددوفن معتقد است که ریشه ی موسیقی به عهد کهن ارتباط دارد موسیقی صوتی با سخن به وجود آمده است و در واقع همان روزی که انسان توانست برای نخستین بار خوشی ها و رنج های خود را با صدا نمایش دهد مبدأ موسیقی بود .

- از دیدگاه مکتب ادبی اصالت کلمه موسیقی جزء عرض کلمه است ؟

- نه به هیچ وجه . از دیدگاه مکتب ما موسیقی جزء جوهره ی کلمه است . که در تاریخ ادبیات به گونه ای کاملاً قراردادی آن را متعلق به الهه ی شعر دانسته اند امّا ما نه اصالت را به الهه های کذایی شعر و داستان بلکه به خود کلمه می دهیم که سرچشمه و سرمنشأ و مادر شعر و داستان و دیگر ژانرهای دنیای ادبیات است . پس هیچ گاه نمی توانیم از وجود بی پایان کلمه چیزی را حذف کنیم حتا موسیقی که از هنری ترین پتانسیل های کلمه است .

- در مقدمه ای که جناب استاد «آرش آذرپیک» در کتاب «بوطیقای عریان» تألیف بانو «مهری مهدویان» نوشته است برای موسیقی کلمه هفت دستگاه بنیادین را پیشنهاد کرده است . هدف ایشان از این کار چه بوده ؟

- به هر حال هر جنبش خاصی در ادبیات ناگزیر است که موضع خود را در برابر نوع موسیقی کلمات مشخص کند . هر چند که تمام این جریانات با دیدگاه بعد گرایانه به پتانسیل های موسیقی کلمات می نگریستند اما استاد با نگاهی کاملاً بسیط به موسیقی کلمات در زبان پارسی - خارج از مبحث عروضی و غیر عروضی- هفت دستگاه بنیادین را برای پرده افکنی از پتانسیل های کلمه پیشنهاد داد که در صورت نوشتن یک متن بلند می توان از تمام این پتانسیل های موسیقیایی به صورت هنرمندانه و هم زمان استفاده کرد .



ادامه نوشته


مقاله ای از آقای «زردشت محمدی» در نشریه ی «ابوذر»- شماره ی ۱۱۳۷- شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ و هفته نامه ی «شمیم صبا»- شماره ی ۴۹- دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۲:


تاکنون بسیاری از اندیشمندان درحوزه های مختلف از جمله زبان شناسی کوشیده اند که “کلمه” را تعریف کنند اما همیشه برای یک تعریف جهان شمول وعلمی اثبات شده با چالش روبه رو بوده اند .من این سؤال را مطرح می کنم که چرا باید کلمه را تعریف کرد؟ در پاسخ باید بگویم کلمه ماهیتی فرارونده دارد به نحوی که پیوسته در صیرورت و شوندگی است و همین شدن های لایتناهی است که نمایشگر ساحت نامحدود وتعریف ناپذیر کلمه می باشد.

کسانی که کوشیده اند تا کلمه را تعریف کنند پیوسته به تعاریف جزئی یا بعدی ازکلمه پرداخته و نتوانسته اند – والبته نخواهند توانست- به حقیقت کلمه دست یازند زیرا حقیقت مقصد نیست که تعریف شود بلکه مقصود است. می خواهم این را مطرح کنم که “شناخت، دستاورد همیشگی تعریف نیست” زیرا رویکرد تعریف بر محدودیت پتانسیل های واژگانی است درحالی که خود شناخت امری بسیط می باشد بر همین اساس شناخت کلمه و چگونگی شکل گیری آن از بسیط ترین مسائل پیرامون شناخت و حوزه ی شناخت شناختی است که درمکتب ادبی شناخت شناختی “اصالت کلمه” به آن پرداخته می شود.

به باور “مکتب ادبی اصالت کلمه” درجهان چهاربعدی «زمان-مکان» محور ما اصالت با وجود است و وجود خود را با کلمه می نمایاند.

“وجود”، کل فراتر از هم افزایی ابعاد خود است یعنی ابعاد جوهری-ماهیتی و خود را با کلمه می نمایاند. و اما ابعاد وجودی کلمه که محل بحث است درست مثل انسان جوهری- ماهیتی می باشد که این شباهت در جهان چهاربعدی ما تنها بین انسان و کلمه برقرارست. ابعادجوهری کلمه شامل جوهره ی معنایی، جوهره ی گفتاری و جوهره ی نوشتاری بوده و در دیگر هستنده ها هم قابل شناسایی اند اما بعد ماهیتی تنها در انسان وکلمه قابل تشخیص و این دلیل شباهت استثنایی انسان وکلمه است.

نمی توان استدلال کرد که در ده سال آینده یک گرگ متعالی تر شده و نسبت به خود و جهان هستی ادراک از ادراک کند اگرچه با تغییر ابعاد جوهری اش مثلاً با تغییر در ژنتیک گرگ ممکن است بتوان گرگ متفاوت تری را پرورش داد اما آن هم تغییر درجوهره می باشد.  هرچند  نگرش ارسطویی برای هستنده ی غیر انسان نیز ماهیت قائل می شود اما به هر روی در نگرش اصالت کلمه این نیز جوهره ی معنایی آن هستنده است مثلاً آتش ماهیت ندارد بلکه دارای جوهره ی معنایی ست.

دیدگاه اصالت کلمه چنین بیان می دارد که جوهره ی معنایی کلمه پیوسته بوده و بودش دارد و به عبارتی قدیم است اما جوهره ی گفتاری و نوشتاری کلمه حادثند و بنابراین می توان گفت قراردادی اند و این جوهره ها بنا بر قرارداد ما انسان ها شکل می گیرند و به روایت من از همین جاست که انسان نظام های زبانی را خلق می کند.

به باور”اصالت کلمه ” انسان خالق کلمه است. عقول و شهود به جوهره های معنایی کلمه دست یازیده و آن را در عالم حس به تعین درمی آورند. پس از آن فرایند تعین و زایش کلمه با ایجاد جوهره های گفتاری و نوشتاری کلمه شکل می گیرد. به عبارتی ذهن خلاق پس از کشف جوهره ی معنایی کلمه که به صورت ازلی و قدیم وجود دارد با خلق جوهره های گفتاری و نوشتاری کلمه را متعین می کند که بستر آن “حس” می باشد و این چنین است که تناروح متولد می شود. با این استدلال، باشندگی کلمه در بستر حس اتفاق می افتد و خالق آن انسان است که با کشف جوهره های کلمه و سپس نگاه غیرابزاری به آن و رسیدن به ماهیتی فرارو، ماهیت خویشتن وکلمه را بسیط و بسیط تر می نمایاند و هر دو را در مسیر شدن و شوندگی قرار می دهد مثلاً در ادبیات، کلمه دیگر صرفاً وسیله نیست بلکه کشف ساحت های هنری آن یعنی کشف لایه های زیبایی شناسیک ابعاد معنایی، گفتاری و نوشتاری مورد نظر تئورسین ها، ایدئولوگ های ادبیات، شاعران و نویسندگان قرار گرفته است. هم چنین در هنرخطاطی که کشف ماهیت زیبایی شناسیک حروف، محور قرار می گیرد…

اضافه می کنم که اصالت کلمه قائل به جوهره های روحی، اثیری یا ذهنی و فیزیکی  هستنده ها و هم چنین قائل به جوهر های قراردادی مثل خط بریل برای نابینایان و… است که در این مقاله به آن پرداخته نشده است.