غزلی با عنوان «لا فتی الا لبت لا سیف الا چشم تو» سروده ی استاد آرش آذرپیک- اردیبهشت ۸۹

 

 

Hengame Ahoura's photo.
 

مستِ مستم عشق من، یا تیغ و رگ یا چشم تو

از خوارج می شوم لا حکم الا چشم تو

اوج فریاد قلندرهاست در میخانه ها

این ادر کأساً و ناولها اَلا یا چشم تو

در کلام الله حافظ آمده که کعبه ای ست

بین عشاق سمرقند و بخارا چشم تو

مزرع شاخ نبات از بوسه باران تو سبز

ای که صد روح القدس مست از مسیحا چشم تو

از بهشت خود سوی ما آمدی باران گرفت

نام دوزخ نیز عشق آباد شد با چشم تو

طاهر عریان به کوه و دشت و دریا رفت و دید

در خودِ برق تماشا نیز حتا چشم تو

تو کجا رازِ مگو هستی که عریان دیده اند

در دل هر ذره ای یک عرش و آن جا چشم تو

دل کنیزی می کند جان هم غلامی می کند

هر دو آزادانه در بندند، مولا چشم تو

بعد صد چله تغزل من رسیدم عاقبت

تا به آن سوی جهانِ نیروانا –چشم تو-

خط نستعلیق چشمان همه کوفی شده ست

خط سوم را نوشته شمس حق با چشم تو

موسوی با کیش خویش و عیسوی با کیش خویش

پیش چشم من ولی عیسا و موسا چشم تو

از طلوع ذوالفقارت یاس و مریم می چکد

لا فتی الا لبت لا سیف الا چشم تو

«لن تنالوا البّر حتی تنفقوا» خواندی و من

هر دو دنیا را به آتش می کشم تا چشم تو

کفر یعنی چه؟ که بعد از بوسه، پیش از این غزل

عاشقانه کشت و جان بخشید من را چشم تو.